
توی اوج ناراحتی توی اوج روزمرگی... روزای بدون هدف وتکراری... خستگی..دلگرفتگی،،.. گریه...تنهایی حلاصه یه حال بد.... یهوبری روستاببینی سوپرایزشدی... امیرسام ومحمدسام.... آبجی نرگس.... دیونه شدم ی دیقه...بعدازدوماه.... بعده نیم ساعت گریه کردن ازخوشحالیxa0 وهیجان تونستم سفت بغلشون xa0کنم... الهی آبجی نرگس قوربونت بره امیرسام.. برام کلوچه آورده بود...فقط براآبجیش.. محمدسام دیشب ایقددنبالم جیغ ...
ادامه مطلب