
امروز باشلق برونی راضیس ...یه نشست که بزرگای دو طایفه عروس وو وداماد میشینن و رضایت خودشونو اعلام میکنن ازاین وصلت .... بعد چن روز دیگه عروسی میگیرن ... دوشنبه عروسی راضیس ومن غم شدیدی رو باید تحمل کنم چون رفیقم بود ..همدم روزهای سختی من بود.... به امید اون میرفتم خونه ....خیلی ناراحتم ....راضیه خواهرمن بود یاد کلیپ پرکردنامون میفتم ....یاد حرفای مثبت هیژدمون که فقط با اون راحت بودم یاد نظرامون و مسخره بازی های من .،..برای خنده هاش ... الان اشک پره چشمامه ....یاد شکلکا و رقصای مسخرمون .... یاد پ...
ادامه مطلب