خاطره من

خرید بک لینک
خدای خوبم سلام ....دلم دردمیکنه

الانم عمه شهلا و پوریاوممد و حاجی و خاله حاجیو و بابا و مامان و عمه نجمه تو حیاطن

ولی من تو اتاق دراز کشیدم ....امسال اولین سالیه که مدرسه نمیرم

دیگه بزرگ شدم ...دارم وارد نوزده سالگی میشم ...

بزرگ میشم و باید مسیرای مختلف زندگیمو طی کنم ...من که نمیدونم

دست سرنوشت میخاد چجوری بام تا کنه ....امشب پدرم بازنشست شد

بعد از سی سال کار بدون وقفه و حلال ....همش تو جاده ...ماموریت ...

استرس زیاد ...پدرم خسته نباشی ...سرهنگ بودن سخته ..اخلاقش

با ما هم نظامی بود ...یه جور خاص ...

امشب شب دعوای طاهره با نامزد رز بود ...شدیدا بحث شد سر عروسی

من ک تو فکر لباس خودمم

کلاه چه و چارقد سنتیم آمادس...روسریمم امروز ملیله دوزیش تمام شد

لباسمم قرمزه سلطنتی هست ...

تلخ و شیرین من...

ما را در سایت تلخ و شیرین من دنبال می‌کنید

برچسب: خاطرة من القلب,خاطره من ذهب,خاطره من قلب,خاطرة من قلبي,خاطره من سطر,خاطره من كلمتين,خاطره من زوجه لزوجها,خاطره من حبيبه لحبيبها,خاطره من ام لابنها,خاطرة من انا, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:33

صفحه بندی